تاریخ عروسی 1/5/94
زمان عقد دانشجوی ترم اخر کاردانی بودم و همزمان کنکور کارشناسی شرکت کرده بودم که کارشناسی رو مهر95 تموم کرده همرمان با تحصیلات کارشناسی و ازدواج معاونت اجرایی هنرستان رو به عهده داشتم.
ابان 95باهمسرم تصمیم گرفتیم که یه فرشته کوچولو رو وارد زندگیمون کنیم و خوشبختانه بعد از دوماه انتظار خبر خوش بارداری رو به همسرم دادم.فک میکنم بهترین اتفاق زندگیمون بود داشتن یه کوچولو یه هدیه از طرف خدا که فعلا نمبدونی دختره یا پسر؟
بهترین دوران زندگیم تا این تاریخ،با حمایت ها و کنجکاوی ها و دلنگرانی های همسرم شروع شد.هر روز اگه دوبار باهام تماس میگرفت زمانی که محل کار بود تا بیاد خونه با ورود فرشته کوچولومون تو زندگی دفعات بیشتر شد.هرروز با خوراکی های ترش جدید و لواشکهای خوش رنگ و خوشمزه میومد خونه.
اولین باری که رفتیم سونوگرافی سن جنین هشت هفته و شش روز بود نمیدونستیم میشه همراه هم بره داخل یا نه که تنهایی رفتم و جوجوی نازمونو تو مانیتور دیدم که اصلا نمیشد تشخیص داد چیه.دلم نیومد تنهایی تماشا کنم به دکتر گفتم همسرمم میتونه بیاد داخل و ایشون استقبال کردن.
بابای جوجوی ریزه میزه اومد و محو مانیتور شد واقعا احساسات اون لحظه غیر قابل وصفه.
هرموقع وقت سونوگرافی میشد همسری مرخصی میگرفت تا باهم بریم فسقلی رو ببینیم که چقدر بزرگ شده
دومین سونوگرافی سن جنین 12 هفته و 4 روز،هم زمان با همسرم وارد اتاق شدیم مشاهده ی جنینی که به راحتی عکس نیم رخشو میشد دید حیرت انگیز بود پیشونی و دماغ و فک ،گردن و شکمش کاملا مشخص بود
چون سونوگرافی nt بود چیزی در مورد جنسیت نپرسیدیم ولی ایشون گفتن هنوز مشخص نیست کاملا ولی احتمالا دختره.
فرشته کوچولوی من قراره یه دختر باشه چون با قطعیت نگفت نخواستم بهش زیاد دلم ببندم همین که میدونستم یه نی نی داریم خیالم راحت بود جناب همسر جلوی بوتیک ها وایمیستاد و کفش و لباس دخترونه انتخاب میکرد و میخواست کل بوتیک و بخریم که با مخالفت من تموم میشد. پدر است دیگر......
خوشی ها و دلگیری ها...ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44