رفتیم کوه!اولش فکر میکردیم هیشکی اونجا نیست و ما دوتا و ابجیمینا اونجا تنها میشیم!
خیلی کسل کننده بود که هیچ ادمی رو تو کوه نبینی!
ولی وقتی به دامنه ی کوه رسیدیم خیلی از ادما اومده بودن کوه اونجا خیلی شلوغ بود!
بالای قله که رسیدیم رفتیم زیارت شهدای گمنام!بعدش همون اطراف یه جایی رو پیدا کردیم نشستیم!
محمد و جعفر اتیش و روشن کردن که چایی درست کنن!
همین دنبال کتری میگشت دید نیست!خودم دوباره دنبال کتری مامانم گشتم که پیداش کنم مبادا تو راه گمش کردیم
چون مامانم شدیدا رو وسایل خودش حساسه!
خلاصه یادمون افتاد که نخیر تو ماشین مونده و نیاوردیمش بالا!
و برای اینکه بدون چایی نمونیم ماهی تابه ای که برده بودیم واسه نیمرو!تو اون اب جوش گذاشتیم
خیلی هم چسبید خداییش بعد از چایی هم نوبت نیمرو بود!اونم تو همون ماهی تابه گذاشتیم رو اتیش!
خلاصه دیگه طرفای 11 برگشتیم خونه!خیلی خوش گذشت!اولین بار بود که تو این دوماه با محمد میرفتم کوه
و این بار فقط محمد بود که هوامو داشت!
خیلی دوستت دارم عزیزم!
خوشی ها و دلگیری ها...ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58