بدون عنوان
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 13:13
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block...
یک روز دلنشین
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 8:43
هنوز خستگی عروسی ولم نکرده به زور اومدم سرکار چون شدیدا بی خوابم و خستم.از یه طرف امروزم مرخصی نگرفتم به دلیل اینکه اقای پدر و خانوم مادر رفتن مسافرت و امروز شدیدا دلتنگ اینم که بعد از مدرسه کجا برم چکار کنم خواهری پیشنهاد داده برم خونشون ولی نمیتونم معذب میشم البته یخورده. از طرفی برادر شوهر و جاری...
خاص ترین اتفاق
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 8:43
4مهر 96 بلاخره دخترم به دنیا اومد نمیدونم چرا حس و حال نوشتنمو از دست دادم هر چند قبلنا هم زیاد خوب نمینوشتم ولی حداقلش دلم خالی میشد شایدم این نوشته با اونیکی نوشته هام فرق میکنه شاید دلم نمیخواد احساساتشو داد بزنه.چون این حس خیلی خاصه تو دل میمونه و اصلا نمیشه توصیفش کرد سدنای من تنها کسی که منو م...
چند دنیایی
-
تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 8:43
نمیدونم اول نوشتمو باسلام شروع کنم یا نه؟ اخیرا با چندین نوع دنیا اشنا شدم،با بعضیاش از قبل اشنا بودم با بعضیاشم یواش یواش دارم اشنا میشم. دنیای مجازی:اینستاگرام و تلگرام و...که شخصا به اینستاگرام علاقه ای ندارم برای من تلگرام خوب و باصرفه است چون بهترین نوع تبادل اطلاعات کاری شده برام مخصوصا تو این...
دنیای وارونه
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 10:49
یه وقتایی ادم یه کسایی رو دورو برش میبینه باهاشون هم کلام میشه اونوقته که واسه حال و اینده تاسف میخوره که خدایا قراره چی بشیم ما. یه عده یا خودشونو زدن به اون راه یا واقعا اون راهی ان.دانش اموزا به شدت پررو و بی ادب،اولیا از دانش اموزا بدتر.بعضی از مدیرا کلا خودشونو زدن به بیخیالی،بعضی از همکارای مح...
روزهای پایانی مسافرت 9ماهه
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 10:49
وروجک کوچولوی من چند روزی باقی نمونده که نظاره گر خواب هات و گریه هات باشم بیتابم صدای نفس هاتو بشنوم .هرلحظه مراقبم حتی موقع خواب که ذره ای اذیت نشی،اخرین تکون هاتو دارم تجربه میکنم وای که اگه یه لحظه بخوابی دلم میریزه جیگر گوشه ی من بابای مهربونت هر لحظه به فکرته که فقط به دنیا بیای خدا میدونه چقد...
یک روز دلنشین
-
تاریخ: 1396/5/26 ساعت: 14:58
هنوز خستگی عروسی ولم نکرده به زور اومدم سرکار چون شدیدا بی خوابم و خستم.از یه طرف امروزم مرخصی نگرفتم به دلیل اینکه اقای پدر و خانوم مادر رفتن مسافرت و امروز شدیدا دلتنگ اینم که بعد از مدرسه کجا برم چکار کنم خواهری پیشنهاد داده برم خونشون ولی نمیتونم معذب میشم البته یخورده. از طرفی برادر شوهر و جاری...
اولین زمستان زندگیمان!
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
سلام به همه ی بزرگواران وبلاگستان! زمستون سال پیش خیلی دوست داشتم رو برفا راه برم مخصوصا شبها!متاشفانه هیچ یک از اعضای خانواده پایه نمیشدن و ارزو به دل میموندم! ولی حالا یه نفرو دارم که شبا میتون باهاش برم بیرون و رو برفا دوتایی قدم بزنیم! هوای تبریز خیلی سرده این از هفته ی پیش هم هوا داره یک ریز می
روزهای خوب
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
سلام به همه ی دوستای عزیزم! از اینکه چند مدتیه نتونستم حال و احوالتون رو بپرسم شرمندم واقعا! امتحانات تموم شد! و باز دوباره بعد از چند هفته ای ترم جدید با همکلاسی های جدید شروع میشه! فعلا دیگه برف نمیباره ولی هوا بدجوری سرده!از یه طرف دیگه هوای تبریز خیلی آلوده ست و دیگه بدتر! ولی اینا رو که کنار ب
کوه پیمایی روز جمعه
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
تو هوای سر و تاریک بعد از نماز صبح زدیم بیرون! رفتیم کوه!اولش فکر میکردیم هیشکی اونجا نیست و ما دوتا و ابجیمینا اونجا تنها میشیم!خیلی کسل کننده بود که هیچ ادمی رو تو کوه نبینی! ولی وقتی به دامنه ی کوه رسیدیم خیلی از ادما اومده بودن کوه اونجا خیلی شلوغ بود! بالای قله که رسیدیم رفتیم زیارت شهدای گمنام
روز خوب
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
شکر که روزگار بر وفق مرادمان میچرخد! خدای مهربانم از تو ممنونم!درست است که زندگی پستی و بلندی هایی دارد ولی باز هم شکر که با اشتیاق این پستی و بلندی ها را طی میکنیم امسال بیشتر از سال قبل برف میباره! انگار قراره تمام ادم برفی های شهر و من و محمد بسازیم! اونم با هیچ امکاناتی!مثل این!که خیلی ریزه و چش...
اولین ولنتاین زندگیمون
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
یادمه پارسال یه نامه نوشته بودم برای همسر آیندم درست همین روز بود!میخواستم ولنتاین و بهش تبریک بگم! با اینکه نمیدونستم قراره همسفر زندگیم کی باشه ولی حالا که محمدم شده همسفر زندگیم میخوام این روزو بهش تبریک بگم! درسته نتونستم کادویی به قشنگی کادویی که محمد برام گرفته بود،واسش بگیرم! دیشب سومین کادو
بعد از سالها دوری از وبلاگم
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
باسلام امیدوارم حال همه ی دوستان وبلاگیم هرجا که هستن خوب و خوش باشه. خیلی وقت بود ادرس وبلاگمو فراموش کرده بودم چند ماهی بود داشتم دنبالش میگشتم ولی افسوس که دیر پیدا کردم فقط خدا میدونه که چطور و به سختی پیدا کردم خیلی خوشحالم خیییییییلییییییییییییی. یه وبلاگ دیگه درست کرده بودم کلیه مطالبمو می
اولین ثمره ی عشق
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
تاریخ عقد11/8/92 تاریخ عروسی 1/5/94 زمان عقد دانشجوی ترم اخر کاردانی بودم و همزمان کنکور کارشناسی شرکت کرده بودم که کارشناسی رو مهر95 تموم کرده همرمان با تحصیلات کارشناسی و ازدواج معاونت اجرایی هنرستان رو به عهده داشتم. ابان 95باهمسرم تصمیم گرفتیم که یه فرشته کوچولو رو وارد زندگیمون کنیم و خوشبخ
اتفاق نگران کننده
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
سومین سونوگرافی سن جنین 18 هفته که همزمان متوجه شدم زونا گرفتم اونموقع فهمیدم یه مادر چطور میتونه نگران خودش نباشه و فقط نگران بچه اش باشه همسرم سالن منتظرم بود با گریه از اتاق خارج شدم طوری که میون 10،20نفر جمعیت همسرم فقط تونست بغلم کنه و بگه نگران نباش هیچی نمیشه قرار شد بریم دکتر عفونی،بهم
حسی که لگد میزند.
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
سونوگرافی چهارم سن جنین 22 هفته که الحمدالله رب العالمین کاملا سالم بود و رشدشم عالی و هیچ اثری از کیست نمونده بود. دخترک قشنگم دوست داشتنی ترین حس دنیا یواش یواش تکوناشو حس میکنم وروجکم داره لگد میزنه ولی تا جناب پدر میخواد لگدهاشو حس کنه خودشو قایم میکنه شایدم دوست داره با ارامش دست بابایی رو ح
خوشی ها و دلگیری ها
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 15:35
دخترک نازنیم ذره ذره وجود پاکت که در صفحه ی مانیتور به نمایش گذاشته میشود بیشتر دلتنگت میشوم چقدر خوب است که تو در وجودم هستی حالا که 30هفته است که باهم و در کنار هم زندگی میکنیم چیزی نمانده است که اقای پدر هم به ارزوی خود برسد و شنوای فس فس نفس های تو باشد بین خودمان باشد پدرجانت حسابی دلتنگت است..