خرید بک لینک
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 13:13

هنوز خستگی عروسی ولم نکرده به زور اومدم سرکار چون شدیدا بی خوابم و خستم.از یه طرف امروزم مرخصی نگرفتم به دلیل اینکه اقای پدر و خانوم مادر رفتن مسافرت و امروز شدیدا دلتنگ اینم که بعد از مدرسه کجا برم چکار کنم خواهری پیشنهاد داده برم خونشون ولی نمیتونم معذب میشم البته یخورده. از طرفی برادر شوهر و جاری عزیزم امروز راهی ماه عسل شدن و مادر شوهرم چشم به راهمه.کلا طرفدارام زیادن. عروس بزرگ بودن هم خوبه ها اول از همه تو دل خانواده ی شوهر جا شدم از طرفی همسر جان به خودشون بیشتر افتخار میکنن ناگفته نماند من هم به خودم افتخار میکنم که 50درصد اگر خودم باعث شدم خوب باشم 50درصدم همسری بساط خوب بودن رو فراهم کردن.دیروز بعد از اوردن عروسمون مادر شوهر قشنگ جلوی 30نفر افراد حاضر سر سفره ی شام بنا بر بحثی که بود اعلام کردن که فقط انتخابشون من بودم و من و بیشتر از عروس دومی دوست دارن من افراد حاضر در جمع اقای شوهر خدایا شکرت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 8:43

4مهر 96 بلاخره دخترم به دنیا اومد نمیدونم چرا حس و حال نوشتنمو از دست دادم هر چند قبلنا هم زیاد خوب نمینوشتم ولی حداقلش دلم خالی میشد شایدم این نوشته با اونیکی نوشته هام فرق میکنه شاید دلم نمیخواد احساساتشو داد بزنه.چون این حس خیلی خاصه تو دل میمونه و اصلا نمیشه توصیفش کرد سدنای من تنها کسی که منو مادر و همسرمو پدر کرد و تنها کسه که مارو پدر و مادر صدا میزنه. واقعا تا پدر و مادر نشی پدر و مادرتو درک نمیکنی. جگرگوشه یه مادر فقط بچش میتونه باشه تنها دلنگرانی هاش فقط واسه بچشه . عزیز ترینم دختر کوچولوی من فرشته کوچولو ته دلم اشوبه وقتی به بزرگ شدنت فکر میکنم فقط به خدا میسپارمت خودش مراقبت باشه. دوستت دارم یه دنیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 8:43

نمیدونم اول نوشتمو باسلام شروع کنم یا نه؟ اخیرا با چندین نوع دنیا اشنا شدم،با بعضیاش از قبل اشنا بودم با بعضیاشم یواش یواش دارم اشنا میشم. دنیای مجازی:اینستاگرام و تلگرام و...که شخصا به اینستاگرام علاقه ای ندارم برای من تلگرام خوب و باصرفه است چون بهترین نوع تبادل اطلاعات کاری شده برام مخصوصا تو این اوضاع که معاونین اجرایی سردرگم موندن. در دنیای اینستاگرام یه عده میان یه پیج واسه خاطرات بچه هاشون یه پیج واسه غذاهاشون و یه پیج واسه تفریحاتشون باز میکنن و فقط عکس میذارن و بعدش یه عده ی دیگه که متشکل از دوستان و اشنایان حقیقی و مجازی هستن لایک میکنن.به نظر من اینکارا مفهومی نداره شایدم خیلیا عاشقشن.شاید به مرور زمان اپلیکیشن های جدید جاشونو با اپلیکشن های فعلی عوض میکنن تا حالا هم وایبر و لاین و... کلا کاربردشونو از دست دادن.واسه من فقط وبلاگ لایک داره. دنیای خود ادم که بهترین دنیاشه که باید به حال خودش رها باشه. بقیه ی دنیاها که اطرافیان توش خواه ناخواه دخالت دارن به نظرم مزخرفترینن. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 8:43

یه وقتایی ادم یه کسایی رو دورو برش میبینه باهاشون هم کلام میشه اونوقته که واسه حال و اینده تاسف میخوره که خدایا قراره چی بشیم ما. یه عده یا خودشونو زدن به اون راه یا واقعا اون راهی ان.دانش اموزا به شدت پررو و بی ادب،اولیا از دانش اموزا بدتر.بعضی از مدیرا کلا خودشونو زدن به بیخیالی،بعضی از همکارای محترم کلا اون راهی شدن....!حالا واقعا نمیدونم مشکل از منه یا اجتماع؟ از نگاه من بیش از 30% ادمای دنیا ادامه مطلب

برچسب: دنیای,وارونه, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 10:49

وروجک کوچولوی من چند روزی باقی نمونده که نظاره گر خواب هات و گریه هات باشم بیتابم صدای نفس هاتو بشنوم .هرلحظه مراقبم حتی موقع خواب که ذره ای اذیت نشی،اخرین تکون هاتو دارم تجربه میکنم وای که اگه یه لحظه بخوابی دلم میریزه جیگر گوشه ی من بابای مهربونت هر لحظه به فکرته که فقط به دنیا بیای خدا میدونه چقدر ذوق و شوق دیدنتو داره.

خدا میدونه چشات،دماغ کوچیکت،لبای موچولوت چه شکلیه عزیزم.

عاشقتم جوجوی نازم

برچسب: روزهای,پایانی,مسافرت,ماهه, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 10:49

هنوز خستگی عروسی ولم نکرده به زور اومدم سرکار چون شدیدا بی خوابم و خستم.از یه طرف امروزم مرخصی نگرفتم به دلیل اینکه اقای پدر و خانوم مادر رفتن مسافرت و امروز شدیدا دلتنگ اینم که بعد از مدرسه کجا برم چکار کنم خواهری پیشنهاد داده برم خونشون ولی نمیتونم معذب میشم البته یخورده. از طرفی برادر شوهر و جاری عزیزم امروز راهی ماه عسل شدن و مادر شوهرم چشم به راهمه.کلا طرفدارام زیادن. عروس بزرگ بودن هم خوبه ها اول از همه تو دل خانواده ی شوهر جا شدم از طرفی همسر جان به خودشون بیشتر افتخار میکنن ناگفته نماند من هم به خودم افتخار میکنم که 50درصد اگر خودم باعث شدم خوب باشم 50درصدم همسری بساط خوب بودن رو فراهمادامه مطلب

برچسب: روز,دلنشین, نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت: 14:58

سلام به همه ی بزرگواران وبلاگستان! زمستون سال پیش خیلی دوست داشتم رو برفا راه برم مخصوصا شبها!متاشفانه هیچ یک از اعضای خانواده پایه نمیشدن و ارزو به دل میموندم! ولی حالا یه نفرو دارم که شبا میتون باهاش برم بیرون و رو برفا دوتایی قدم بزنیم! هوای تبریز خیلی سرده این از هفته ی پیش هم هوا داره یک ریز میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

سلام به همه ی دوستای عزیزم! از اینکه چند مدتیه نتونستم حال و احوالتون رو بپرسم شرمندم واقعا! امتحانات تموم شد! و باز دوباره بعد از چند هفته ای ترم جدید با همکلاسی های جدید شروع میشه! فعلا دیگه برف نمیباره ولی هوا بدجوری سرده!از یه طرف دیگه هوای تبریز خیلی آلوده ست و دیگه بدتر! ولی اینا رو که کنار بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

تو هوای سر و تاریک بعد از نماز صبح زدیم بیرون! رفتیم کوه!اولش فکر میکردیم هیشکی اونجا نیست و ما دوتا و ابجیمینا اونجا تنها میشیم!خیلی کسل کننده بود که هیچ ادمی رو تو کوه نبینی! ولی وقتی به دامنه ی کوه رسیدیم خیلی از ادما اومده بودن کوه اونجا خیلی شلوغ بود! بالای قله که رسیدیم رفتیم زیارت شهدای گمنامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

شکر که روزگار بر وفق مرادمان میچرخد!

خدای مهربانم از تو ممنونم!

درست است که زندگی پستی و بلندی هایی دارد ولی باز هم شکر که با اشتیاق

این پستی و بلندی ها را طی میکنیم

امسال بیشتر از سال قبل برف میباره!

انگار قراره تمام ادم برفی های شهر و من و محمد بسازیم!

اونم با هیچ امکاناتی!مثل این!که خیلی ریزه و چشم و دماغ داره و گذاشتیم جلو افتاب که تا فردا بزرگ بشه

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

یادمه پارسال یه نامه نوشته بودم برای همسر آیندم درست همین روز بود!میخواستم ولنتاین و بهش تبریک بگم! با اینکه نمیدونستم قراره همسفر زندگیم کی باشه ولی حالا که محمدم شده همسفر زندگیم میخوام این روزو بهش تبریک بگم! درسته نتونستم کادویی به قشنگی کادویی که محمد برام گرفته بود،واسش بگیرم! دیشب سومین کادو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

باسلام امیدوارم حال همه ی دوستان وبلاگیم هرجا که هستن خوب و خوش باشه. خیلی وقت بود ادرس وبلاگمو فراموش کرده بودم چند ماهی بود داشتم دنبالش میگشتم ولی افسوس که دیر پیدا کردم فقط خدا میدونه که چطور و به سختی پیدا کردم خیلی خوشحالم خیییییییلییییییییییییی. یه وبلاگ دیگه درست کرده بودم کلیه مطالبمو میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

تاریخ عقد11/8/92 تاریخ عروسی 1/5/94 زمان عقد دانشجوی ترم اخر کاردانی بودم و همزمان کنکور کارشناسی شرکت کرده بودم که کارشناسی رو مهر95 تموم کرده همرمان با تحصیلات کارشناسی و ازدواج معاونت اجرایی هنرستان رو به عهده داشتم. ابان 95باهمسرم تصمیم گرفتیم که یه فرشته کوچولو رو وارد زندگیمون کنیم و خوشبخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

سومین سونوگرافی سن جنین 18 هفته که همزمان متوجه شدم زونا گرفتم اونموقع فهمیدم یه مادر چطور میتونه نگران خودش نباشه و فقط نگران بچه اش باشه همسرم سالن منتظرم بود با گریه از اتاق خارج شدم طوری که میون 10،20نفر جمعیت همسرم فقط تونست بغلم کنه و بگه نگران نباش هیچی نمیشه قرار شد بریم دکتر عفونی،بهم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 15:35

صفحه بندی