هنوز خستگی عروسی ولم نکرده به زور اومدم سرکار چون شدیدا بی خوابم و خستم.از یه طرف امروزم مرخصی نگرفتم به دلیل اینکه اقای پدر و خانوم مادر رفتن مسافرت و امروز شدیدا دلتنگ اینم که بعد از مدرسه کجا برم چکار کنم خواهری پیشنهاد داده برم خونشون ولی نمیتونم معذب میشم البته یخورده. از طرفی برادر شوهر و جاری عزیزم امروز راهی ماه عسل شدن و مادر شوهرم چشم به راهمه.کلا طرفدارام زیادن.عروس بزرگ بودن هم خوبه ها اول از همه تو دل خانواده ی شوهر جا شدم از طرفی همسر جان به خودشون بیشتر افتخار میکنن ناگفته نماند من هم به خودم افتخار میکنم که 50درصد اگر خودم باعث شدم خوب باشم 50درصدم همسری بساط خوب بودن رو فراهم کردن.دیروز بعد از اوردن عروسمون مادر شوهر قشنگ جلوی 30نفر افراد حاضر سر سفره ی شام بنا بر بحثی که بود اعلام کردن که فقط انتخابشون من بودم و من و بیشتر از عروس دومی دوست دارن منافراد حاضر در جمعاقای شوهرخدایا شکرت خوشی ها و دلگیری ها...ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52
ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53
ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58
خدا میدونه چشات،دماغ کوچیکت،لبای موچولوت چه شکلیه عزیزم.
عاشقتم جوجوی نازم
خوشی ها و دلگیری ها...