اونموقع فهمیدم یه مادر چطور میتونه نگران خودش نباشه و فقط نگران بچه اش باشه
همسرم سالن منتظرم بود با گریه از اتاق خارج شدم طوری که میون 10،20نفر جمعیت همسرم فقط تونست بغلم کنه و بگه نگران نباش هیچی نمیشه قرار شد بریم دکتر عفونی،بهم قرص تجویزکرد با مایع محلول بنفش و من همچنان نگران و پرسان که اتفاقی واسه جنینم نیفته و ویروس من مشکلی واسه فسقلیم به وجود نیاره که به لطف دکتر جواب قاطعی نشنیدیم با اصرار همسرم راهی سونوگرافی شدیم واقعا حالم بود بود همش گریه میکردم با چشمای خیس روتخت دراز کشیدم این بار نه شکل ونه جنسیت برام مهم نبود فقط سلامتیش برام مهم بود و اینکه نمیخواستم از دستش بدم واقعا وابسته شده بودم دکتر با قطعیت گفت رشدش خوبه هیچی مشکلی نداره و همه ی اجزای بدنشو با جزییات نشون داد از دستها گرفته تا ستون فقرات و شفافیت چشم و لب و در اخر گفت یه کیست خیلی کوچیک تو مغز جنین هست که اصلا نگران کننده نیست طی دوهفته جذب میشه و باز هم نگرانی ما اونروز بیشتر و بیشتر شد و جنسیت جنین دختره.
همسرم که کاملا میتونستم ناراحتی و نگرانی رو از چشماش بخونم خیلی خودشو کنترل میکرد و فقط به فکر من بود اونروز هزینه هامون خیلی زیاد شد هزینه دکترا و قرص ها و سونو باعث شد پیاده به خونه برگردیم دخترک عزیز من یعنی قرار بود چه ابا مصرف داروها زونام خوب شد ازمایش دادم کلا منفی شده بود حالا فقط یک نگرانی ان هم سلامت دخترک عزیزمون بود.
دکتر یه سونوی معمولی تجویز کرده بود متاسفانه که وقتی متوجه شدیم بنا به درخواست خودمون قرار شد سونوگرافی اونومالی بدیم.پدر و مادر است دیگر......
خوشی ها و دلگیری ها...ما را در سایت خوشی ها و دلگیری ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53